حواست هست...

حواست هست...

یک تابستان دیگر هم گذشت و هیچ معجزه ای نشد،

حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز،

یک پاییز خوشرنگ که زرد و نارنجی نباشد،

به پاییزی که دلت نگیرد

و غروبش غم نداشته باشد

و توی کوچه و پس کوچه هایش بغض نباشد،

پاییزی که مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد

و دل کندنش آسانتر از دل بستنش باشد،

یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال من و تو باشد،

می مانیم به امید پاییزی که

نه از فاصله خبری باشد

نه از درد

نه از زخم

نه از جنگ

نه از فقر...

به امید پاییزی که وقتی به آخر رسید جوجه ای از جوجه هایمان کم نشده

باشد!!...

/ 2 نظر / 23 بازدید
بیتا

در حـضـور خارها هم میشــود یک یاس بـود در هـیاهوی متـرسـکـها پر از احساس بـود مـیـشـود حــــتی بـرای شادی پـــروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

پیمان اوریا

سلام.وبلاگ بسیار زیبا با متون خواندنی قشنگی دارید.بخصوص این متن زیبا و دلنشین پاییزی...[گل]